موضوعات
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
گنجینه ی ادب پارسی بانوی دراز گیسویی را در برکه ای که یک دم از گردش ماهی خواب آشفته نشد غوطه دادم . به معشوق می مانست چرا که با احساسی از شرم در او خیره مانده بودم . از روشنایی گریزان بود گفتم که سحرگاهان در برابر آفتابش بخواهم دید و چراغ را کشتم . چندان که آفتاب برآمد چنان چون شبنمی پریده بود .
استاد احمد شاملو نظرات شما عزیزان: شنبه 13 اسفند 1390برچسب:, :: 18:15 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
![]() ![]() |