موضوعات
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
گنجینه ی ادب پارسی رو به رویم جاده. انتهایش تاریک. پشت سر تاریکی. همسفر تنهایی. کوله باری از بغض. چمدان پر ز گله. پینه از کینه ی سنگلاخ دارد کفشهایم. ادامه مطلب ... پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 18:44 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
سلام. دو تا از داستان های جالب کافکا رو گذاشتم . حتما بخونین. پشیمون نمیشین. البته شاید یکم درکت مشکل باشه که منظور کافکا چیه !!!!!!!!! ادامه مطلب ... یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 12:11 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد.. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش هی با خود فکر می کنم . چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟
دکتر شریعتی یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 12:10 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
بزار برم خسته شدم از موندن رو عشق تو فقط یه بار بگو گلم خیلی دوست دارم تو رو وقتی نمیگی عاشقی دلم دووم نمیاره توی دلم یه بغضه که اشکو به چشمام میاره هر کار کردم عاشق بشی راهی به جایی نرسید همین جلوت بودم ولی چشمای تو منو ندید غروب بعضی روزا بغضی گلومو می گرفت اشکام مثل یه رودخونه سد چشمامو می گرفت عزیزم روز و شب نداره من همیشه فکر توام بیا فقط بگو یه بار خیلی دوسم داری گلم
جمعه 13 مرداد 1391برچسب:, :: 11:27 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 22:42 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
چی میشه که...
چی میشه که تو هم یه روز عاشق و مجنونم بشی بیای واسه من بمیری کلی پریشونم بشی چی میشه که با یاد من تو شبا اشک بریزی اگه عشقم یادت اومد گر بگیری و بسوزی چی میشه که برق نگات با چشم من بازی کنه خودت بدونی عاشقم چون که دلم خوب میدونه چی میشه که بیای پیشم سرو رو شونم بزاری اگه دستام باز کم آورد دستاتو پیشم بیاری چی میشه که عاشقونه واسه منم شعری بگی اگه یه وقت دلت گرفت برا عشقمون کاری کنی چی میشه که وقتی باشی بهم بگی دوسم داری عاشقونه نگام کنی بگی که یاری نداری چی میشه که برای تو تا آخر عمر بمیرم حتی اگه تو نباشی به عشق پاکت اسیرم
تقدیم به همان که یادش روشنم می دارد
پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 22:27 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
تقدیم به کسی که هنوز که هنوز است دوستم ندارد ولی خودش می داند که دیوونه اش هستم(بی خود به کسی ربطش ندین.از بچه های دانشکده اصلا نیست)
سفره عشق
امروز بد اشتهایم را کور کردی سر سفره عشق با همان نگاه های پر آشوبت عطر نفس های خوبت هیچ نگو بگذار چشمانم تو را بجویند هنوز دعای سفره را نخوانده بودم که باز هم نگاهت گره کوری به چشمانم زد چه بگویم هیچ کس خبری ندارد از نگاه همچو ماهت دیوانه و مجنون تو باشم حرفی نیست اگر باز هم دل میخواهی بگو برایت آن را در کاسه آسمان می کشم آه چه قدر شور است ذره ذره عشقت اما اگر بخواهی شیرین می کنم آن را برایت و خودم باز هم شوری می چشم دیشب باز هم یادت مرا دیوانه کرد باز هم همان اشک ها باز هم همان عکس دلنشینت چه بگویم که بفهمی خسته شدم ویرانه شدم ولی تو هنوز هم سال هاست که اشتها کور می کنی سر سفره عشق
پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 21:10 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
در نیمه های دلتنگ شب پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 18:52 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
سلام به همه.راستش خیلی وقت بود که تو خلوت خودم یه چیزایی می گفتم.در سال سوم دبیرستان معلم ادبیاتم بهم گفت که در وزن آوردن مشکل داری و به خاطر تخیل خوب شعرت بهتره به سبک استاد شاملو شعر بگی واسه همین هم شعرام رو تغییر دادم و اینجا با اجازه بهمن جان میزارم البته هنوز سخته بخواین بهش شعر بگین ولی قول میدم تمرین کنم و قدرت شعرام رو بالا ببرم.مرسی نمیدانم به تاوان کدامین جرم پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 18:38 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. شیوانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟" شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 12:50 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
![]() ![]() |